زنگ تفریح جوك عكس های خنده دار و طنز
یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کاغذهای رنگی قشنگی دستشه، ولی به هر کسی نمی ده!
دوست مثل یه بالشته: اگه ناراحتی روش گریه کن، توخستگی هات بهش تکیه کن، موقع خوشحالی محکم بغلش کن، موقع بیماری سرت رو بذار روش. بالشتتم رفیق
غضنفر میره رستوران، گارسون میگه: غذای امروز «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه: «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟
شخصی فاضلانه سخنرانی میکرد و میگفت: «جلال آلاحمد فقط یه کتاب خوب نوشته، اونم بوف کوره.» بهش گفتن: بوف کور رو که جلال ننوشته، صادق هدایت نوشته. جواب داد: «دیگه بدتر! یه کتاب خوب داشت، که اونم هدایت واسش نوشته
غضنفر یه نفرو حسابی کتک میزد و هی داد میزد: کمک! کمک! بهش گفتن: تو که داری اونو میکشی، دیگه چرا کمک میخوای؟ جواب داد: آخه گفته «اگر بلند شم، لهت میکنم!»
غضنفر وارد اتوبوس شد و رفت ساکش رو گذاشت روی یکی از صندلیهای ته اتوبوس. بعد خودش رفت سه ردیف جلوتر نشست کنار یه آقایی. غضنفر هر چند دقیقه یکبار از وسط جمعیت شلوغ رد میشد و میرفت از توی کیفش که ته اتوبوس بود، یه تیکه نون بربری برمیداشت، و دوباره میرفت وسط اتوبوس سرجاش مینشست. مسافر کنار دستی بهش گفت: داداش! خب اون ساکت رو بیار، بذار کنارت، که مجبور نشی هی بری عقب اتوبوس و بیایی جلو. غضنفر گفت: زکی! دو تا جا گرفتم که راحت باشم، حالا یکیشو بدم به یکی دیگه؟
: یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه میکنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سکه ۲۵ تومانی ام را گم کرده ام. مرد میگه اینکه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه کردن ادامه میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم!
آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه ! آبادانیه میگه : کا چشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه!..
یک نفر به خواستگاری رفته وبه دختره میگه: من ادم صبوری هستم دختره هم میگه معلومه اگه ادم صبوری نبودی این دماغ رو چند سال تحمل نمیکردی
دایناسور به دوست دخترش میگه بیا بریم سینما دوست دختره میگه نمیام میگه بریم رستوران میگه نه میگه بریم خونه ی من میگه نه بهش میگه همین كارها رو كردی كه نسلمون مونقرض شد!
دانشجوی پسر + دانشجوی پسر = انتظار برای رسیدن دو دانشجوی دیگر جهت بازی حکم! دانشجوی دختر + دانشجوی پسر = عشق دانشجوی دختر + دانشجوی دختر = غیبت از یک دانشجوی پسر
قانون گاو
گاو سرشو میاندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمیکنه، چون بهترین شاخ زنها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.
برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "میتونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را میگیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازیها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه میکنند، وقتی شما بیتوجه به همه آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار میروند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وفق بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیدهای محسوب میشود بسیار کاربرد دارد.
قانون سگ
سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود میخوردش و بعدش به شما حمله میکنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.
مثلا میدانید که طرح یک پروژه یک ماه طول میکشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل میدهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق میکنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!
قوانین خر
قانون اول:
هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث میگذرد.
نتیجه گیری: در دبیرستان میگفتند که این یعنی خر هم میفهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاهترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاهترین راه را انتخاب می کنه!
قانون دوم:
هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید میکند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد!
نتیجه گیری: خیلی وقتها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمیگذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیمگیری کنیم.
قانون سوم:
هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمیخورند.
نتیجه گیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم!

همانطور كه از اسم وبلاگ معلومه در اینجا سعی بر این داریم تا یك محیط شاد را برای بازدیدكنندگان محترم ایجاد كنیم.
پذیرای انتقادات همه دوستان هستم.
دوستانی هم كه مایل یه همكاری با این وبلاگ هستند می توانند با ایمیل zangetafrih_ir@yahooo.com تماس بگیرند.