تبلیغات
زنگ تفریح - مطالب ابر خنده
تعداد بازدیدهای این مطلب : نفر

جوک روز

شنبه 28 فروردین 1389 03:00 بعد از ظهر

صداتو میخوام نه برای لطافتش ، برای اینکه پشت وانت داد بزنی نمکیه

یارومیره مشهد حرم امام رضا رو میبینه، میگه: امام رضا! قربونت برم! تو بااین همه طلا چرا هشتم شدی؟!!!


غضنفر میره عیادت یکی از دوستانش ، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودند میگه : این دفعه مثل دفعه ی قبل نکنید که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها !

می دونی چیه ؟ نمی دونی ؟ فکرکن من بگم ؟ بابا دوستت دارم !
 تو را ؟
 نه ، بابام را می گم

دلم از دوریت پاره شد ... دوختمش ... حالا تنگ شد

این تویی >------->-------0 این منم >--->---0 گرفتی مطلبو ؟
 .
 .
 .
  بابا میگم کوچیکتم !

وقتی میتوانستم صحبت كنم. گفتند گوش كن... وقتی میتوانستم بازی كنم مرا كاركردن آموختند... وقتی كاری پیدا كردم ازدواج كردم... وقتی ازدواج كردم بچه ها آمدند... وقتی آنها را درك كردم مرا ترك كردند... وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی كنم زندگی تمام شد !

اون چیه اولش منم دومش تویی آخرش زبون داره؟ . . . . . . . گل گاو زبون !!!!!!!!



تعداد بازدیدهای این مطلب : نفر

تبلیغات

سه شنبه 8 دی 1388 04:00 بعد از ظهر

یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کاغذهای رنگی قشنگی دستشه، ولی به هر کسی نمی ده!
خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کاغذ رو می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، اهل حروم کردن تبلیغات نبود...
احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدمهای باکلاس و شیک پوش و با شخصیت می ده! از کنجکاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!
خدایا، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با کلاس راجع به من چه خواهد بود؟! آیا منو تائید می کنه؟!
کفشهامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و کفشم برق بزنه! شکم مبارک رو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم! دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده؟ یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل می ده...؟!
همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم کرد و یک کاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت: "آقای محترم! بفرمایید"
قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی که بهش نشون بده گفتم: ا ِ، آهان، خوب چرا من؟ من که حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب، باشه، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم!" کاغذ روگرفتم...
چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک تولدی که دست یک آقای میانسال بود! وایسادم وبا ولع تمام به کاغذ نگاه کردم، نوشته بود:


به پایین صفحه مراجعه کنید!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا


تعداد بازدیدهای این مطلب : نفر

جوک

جمعه 13 آذر 1388 04:00 بعد از ظهر
طبقه بندی:جوک ، 

 دوست مثل یه بالشته: اگه ناراحتی روش گریه کن، توخستگی هات بهش تکیه کن، موقع خوشحالی محکم بغلش کن، موقع بیماری سرت رو بذار روش. بالشتتم رفیق

 

غضنفر میره رستوران، گارسون میگه: غذای امروز «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه: «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟

 

 شخصی فاضلانه سخنرانی می‌کرد و می‌گفت: «جلال آل‌احمد فقط یه کتاب خوب نوشته، اونم بوف کوره.» بهش گفتن: بوف کور رو که جلال ننوشته، صادق هدایت نوشته. جواب داد: «دیگه بدتر! یه کتاب خوب داشت، که اونم هدایت واسش نوشته

 

غضنفر یه نفرو حسابی کتک می‌زد و هی داد میزد: کمک! کمک! بهش گفتن: تو که داری اونو می‌کشی، دیگه چرا کمک میخوای؟ جواب داد: آخه گفته «اگر بلند شم، لهت می‌کنم!»

 

غضنفر وارد اتوبوس شد و رفت ساکش رو گذاشت روی یکی از صندلی‌های ته اتوبوس. بعد خودش رفت سه ردیف جلوتر نشست کنار یه آقایی. غضنفر هر چند دقیقه یکبار از وسط جمعیت شلوغ رد می‌شد و می‌رفت از توی کیفش که ته اتوبوس بود، یه تیکه نون بربری برمی‌داشت، و دوباره می‌رفت وسط اتوبوس سرجاش می‌نشست. مسافر کنار دستی بهش گفت: داداش! خب اون ساکت رو بیار، بذار کنارت، که مجبور نشی هی بری عقب اتوبوس و بیایی جلو. غضنفر گفت: زکی! دو تا جا گرفتم که راحت باشم، حالا یکیشو بدم به یکی دیگه؟

 

: یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه میکنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سکه ۲۵ تومانی ام را گم کرده ام. مرد میگه اینکه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه کردن ادامه میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم!

 

 آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه ! آبادانیه میگه : کا چشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه!..

 

 یک نفر به خواستگاری رفته وبه دختره میگه: من ادم صبوری هستم دختره هم میگه معلومه اگه ادم صبوری نبودی این دماغ رو چند سال تحمل نمیکردی

 

دایناسور به دوست دخترش میگه بیا بریم سینما دوست دختره میگه نمیام میگه بریم رستوران میگه نه میگه بریم خونه ی من میگه نه بهش میگه همین كارها رو كردی كه نسلمون مونقرض شد!

 

 دانشجوی پسر + دانشجوی پسر = انتظار برای رسیدن دو دانشجوی دیگر جهت بازی حکم! دانشجوی دختر + دانشجوی پسر = عشق دانشجوی دختر + دانشجوی دختر = غیبت از یک دانشجوی پسر

 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
نوید

همانطور كه از اسم وبلاگ معلومه در اینجا سعی بر این داریم تا یك محیط شاد را برای بازدیدكنندگان محترم ایجاد كنیم.
پذیرای انتقادات همه دوستان هستم.
دوستانی هم كه مایل یه همكاری با این وبلاگ هستند می توانند با ایمیل zangetafrih_ir@yahooo.com تماس بگیرند.


نظرسنجی

  • بازدید کننده...


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

صفحات جانبی

Google Pagerank, SEO tools