ترکه خرشو برده بود بفروشه یه لحظه غافل میشه میبینه خرش داره پول میشمره..
تركه خوابش سنگین بوده، تختش میشكنه!
دوتا همسایه داشتند باهم حرف میزدند، اولی: چرا دیشب گربه اتون اینقدر سر و صدا میکرد؟
دومی: آخه بعد از اینکه قناری شما را خورد خیال کرد، مثل اون می تونه آواز بخونه!
آمریكاییه می خواد حال اردبیلیه رو بگیره میبرتش امریكا بهش میگه زمین رو بكن اونم می كنه. بعد از ده متر كندن میرسن به یه سیم. امریكاییه میگه این یعنی ما صد سال پیش تلفن داشتیم. تركه میگه حالا تو بیا بریم اردبیل. اونجا بهش یه بیل میده میگه بكن صد متر می كنن به هیچی نمیرسن تركه میگه این یعنی ما صد سال پیش موبایل داشتیم
اصفهانیه به کارگرش میگه: آمو ناهار و بیار، در مغازه رو هم قوفل کن.
پسر اصفهانیه که توی مغازه بوده میگه: آ بابا حقش بود که می گفتید، آمو در مغازه رو قوفل کن، آ بعد ناهار رو بیار.
اصفهانیه میگه: آ باریک الله، باریک الله، حقا که تو فرزند خلف خودمی!!!
همهی ما به دانشگاه آزاد عشق می ورزیم؟ الف. چون اگر دانشگاه آزاد نبود ما بیسواد مانده و در نتیجه معتاد میشدیم. ب. چون اگر دانشگاه آزاد نبود پدران ما ثروتمند شده و از یاد خدا غافل میشدند. ج. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مردم از داشتن الگوی موفق مدیریت محروم شده و جامعه دچار بحران مدیریت میشد. د. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مقدار زیادی از وسایل آرایشی و لباسهای کوتاه و تنگ روی دست فروش
اولی: سگ خیلی خوبی داری، ... میشه نزدیكش شد؟
دومی: پس چی که میشه،... اگه نزدیك نشی كه نمیتونه گاز بگیره!
از لره میپرسن: «عشایر ذخایر انقلاب هستن یعنی چی؟»
میگه: فکر کنم یعنی، نفت که تموم بشه، میخوان اونا رو صادر کن!!
مرد: عزیزم اصلاً دیگه نگران نباش، اگه بلایی سر من بیاد، آتیه تو تامینه، چون من خودمو بیمه عمر کردم.
زن: اتفاقاً نگرانی منم همینه که نکنه بلایی سرت نیاد!!!
یارو مریض بوده، میره دکتر. دکتر بعداز معاینات به خانواده اش میگه دیگه دیر شده و کاری براش نمیشه کرد، روزای آخر عمرشه، ببرینش خونه پیش خودتون باشه.
وقتی میرسن خونه یارو از زنش میپرسه: بالاخره دکتر چی گفت؟
زنش میگه: گفت هیچیت نیست فقط ضعیف شدی باید تقویت بشی.
یارو میگه: خوب پس اون گوسفندی رو که داریم بگو سر ببرند گوشتش را کباب کن بخورم یک کمی تقویت بشم.
زنش میگه: نه نه نه، اون گوسفند رو باید نگه داریم برای مراسم ختم!!
موقع سینه زنی بوده، مداحه میگه: حالا چراغها رو خاموش کنید می خوایم بریم کربلا.
بعد از سینه زنی میگه چراغها رو روشن کنید.
میبینه همه با یک چمدون بدستشون وایستادن حاضر و آماده.
مداحه میگه: شماها لرین؟
میگن: نه ما ترکیم، لرها رفتند سوار اتوبوس شدند.