زنگ تفریح جوك عكس های خنده دار و طنز
تركه شبا یه پارچ آب خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری می كنی؟ میگه : خوب یه موقع نصفه شب از خواب پا پیشم می بینم تشنم نیست .. اونوقت چیكار كنم؟
فرق پیر دختر با پیر پسر: اولی موفق نشده ازدواج کنه، دومی موفق شده ازدواج نکنه
یه بابایی پسرشو میبره آزمایش كنه، ببینه دیوونه است یا نه! دكتر به پسره میگه: برو با این آبكش آب بیار. پدرش میگه: این خسته است، بذار خودم برم بیارم
زندگی مثل شطرنج می مونه .... .... .... البته تو که بچه ای، برو منچ بازی کن
همسایه می بینه بچه ای داره روی پله ها داره گریه میكنه مپرسه :عزیزم موضوع چیه بچه با بغض میگه:بابام او چكش رو انگشتش زد همسایه:پس برای چی داری گریه میكنی بچه :اخه اولش من خندیدم
ترکه بعنوان مهندس کامپیوتر استخدام میشه! آخر وقت روز اول رییس رفت ازش پرسید: خُب، امروز چه کردی؟ ترکه گفت: هیچی؛ کلیدهای کیبورد نامرتب بود، بترتیب الفبا چیدمشون!!
heyfe non shab arosish bade seda dar mide mige bia feshare zendegi az hamin alan shoro shod
dardo dele ye bazzaz esfahani: khanom omades parche kharides bordes dades dokhten rsftes bsh to arosi koli raghsides gher dades o poz dades a badi raftes parchero shikaftes pas ovordes miged az rangesh khosham nayomades
دوست مثل یه بالشته: اگه ناراحتی روش گریه کن، توخستگی هات بهش تکیه کن، موقع خوشحالی محکم بغلش کن، موقع بیماری سرت رو بذار روش. بالشتتم رفیق
غضنفر میره رستوران، گارسون میگه: غذای امروز «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه: «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟
شخصی فاضلانه سخنرانی میکرد و میگفت: «جلال آلاحمد فقط یه کتاب خوب نوشته، اونم بوف کوره.» بهش گفتن: بوف کور رو که جلال ننوشته، صادق هدایت نوشته. جواب داد: «دیگه بدتر! یه کتاب خوب داشت، که اونم هدایت واسش نوشته
غضنفر یه نفرو حسابی کتک میزد و هی داد میزد: کمک! کمک! بهش گفتن: تو که داری اونو میکشی، دیگه چرا کمک میخوای؟ جواب داد: آخه گفته «اگر بلند شم، لهت میکنم!»
غضنفر وارد اتوبوس شد و رفت ساکش رو گذاشت روی یکی از صندلیهای ته اتوبوس. بعد خودش رفت سه ردیف جلوتر نشست کنار یه آقایی. غضنفر هر چند دقیقه یکبار از وسط جمعیت شلوغ رد میشد و میرفت از توی کیفش که ته اتوبوس بود، یه تیکه نون بربری برمیداشت، و دوباره میرفت وسط اتوبوس سرجاش مینشست. مسافر کنار دستی بهش گفت: داداش! خب اون ساکت رو بیار، بذار کنارت، که مجبور نشی هی بری عقب اتوبوس و بیایی جلو. غضنفر گفت: زکی! دو تا جا گرفتم که راحت باشم، حالا یکیشو بدم به یکی دیگه؟
: یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه میکنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سکه ۲۵ تومانی ام را گم کرده ام. مرد میگه اینکه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه کردن ادامه میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم!
آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه ! آبادانیه میگه : کا چشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه!..
یک نفر به خواستگاری رفته وبه دختره میگه: من ادم صبوری هستم دختره هم میگه معلومه اگه ادم صبوری نبودی این دماغ رو چند سال تحمل نمیکردی
دایناسور به دوست دخترش میگه بیا بریم سینما دوست دختره میگه نمیام میگه بریم رستوران میگه نه میگه بریم خونه ی من میگه نه بهش میگه همین كارها رو كردی كه نسلمون مونقرض شد!
دانشجوی پسر + دانشجوی پسر = انتظار برای رسیدن دو دانشجوی دیگر جهت بازی حکم! دانشجوی دختر + دانشجوی پسر = عشق دانشجوی دختر + دانشجوی دختر = غیبت از یک دانشجوی پسر

همانطور كه از اسم وبلاگ معلومه در اینجا سعی بر این داریم تا یك محیط شاد را برای بازدیدكنندگان محترم ایجاد كنیم.
پذیرای انتقادات همه دوستان هستم.
دوستانی هم كه مایل یه همكاری با این وبلاگ هستند می توانند با ایمیل zangetafrih_ir@yahooo.com تماس بگیرند.